می خواهم بميرم

نه اينکه قلبم از کار بايستد

و تنم سرد شود

می خواهم به مرگی کاملا غير عادی بميرم

مرگی شبيه بخار شدن آب

روييدن دانه

غروب خورشيد

ابری شدن آسمان

می خواهم نيست شوم

تا در دنيای ديگر ظاهر شوم

دنيايی شبيه عالم خيال

که در آن همه چيز عادی باشد

جز وحشت از نيستی

جز تنهايی

جز جدايی...

/ 8 نظر / 4 بازدید
آدينه بوک

سلام. به فروشگاه اينترنتي کتاب و CD آدينه با تحويل رايگان هم سر بزنيد.

نگار

زهرا جونم اگه موفق شدی من رو هم خبرم کن...

ata

به نظرم روييدن دانه مرگه لذت بخشی نمی تونه باشه !!!! به من هم سر بزن خوشال ميشم

فرناز

خدا کنه همه ما آدما حداقل یه بار تو زندگیمون تجربه این جور مردن رو داشته باشیم . حتما تجربه قشنگیه . وبلاگت خیلی قشنگه .موفق باشی . سال نو هم مبارک.

سعید x

فقط میتونم بگم : آفرین

مهدی

خسته نباشي دوست عزيز وبلاگ قشنگی داری. موفق و پيروز باشی.

سيد علی

سلام وبلاگ جالبی داريد اگر موافق باشيد هم ديگر را لينک کنيم

katrin

من از صدای گریه ی تو به غربت بارون رسیدم تو چشات،باغ بارون زده دیدم چشم تو همرنگ یه باغه، تو غربت غروب پاییز مثل من، از یه درد کهنه لبریز با تو بوی کاهگل و خاک عطر کوچه باغ نمناک زنده می شه با تو بوی خاک و بارون عطر ترمه و گلابدون زنده می شه تو مثل شهر کوچیک من هنوز برام خاطره سازی هنوزم قبله ی معصوم نمازی تو مثل یاد بازی من تو کوچه های پیر و خاکی هنوزم برای من عزیز و پاکی