****رفیق عشق**** رفیق عشق****

Teddy Bear

رفیق عشق


جز زلال عشق تو

خدايا؛کار؛کار توست...

تويی که عشق ورزيدن راو دوست داشتن را در وجود انسانها به وديعت نهاده ای...

تويی که اين نياز را آفريده ای...اگر تو نمی خواستی که ما دوست داشته باشيم و

دوست داشته شويم؛بی ترديد گوهر وجوهر عاطفه را در دل ما تعبيه نمی کردی...

و شايد آدمی را نيز بی اين گوهر نمی آفريدی...

اما؛اما...ما آدميان در مصداق اشتباه ميکنيم:بيراهه می رويم؛سهل می انگاريم؛

ساده می پسنديم و عطشی را که برای آبی زلال آفريده شده است؛به آبی آلوده

مرتفع ميکنيم...ومرتفع نمی شود...

آن عطش ؛عطشی نيست که با اين آبهای آلوده خاموش شود...وباز ما می مانيم و

نياز...و باز ما می مانيم و احساس کشنده ی سردرگمی وياس و بی پناهی...

خدايا...

اين درد را به که می توان  گفت جز تو؛که جز توهيچ معشوقی اقناعمان نمی کند

جز در خانه ی تو هيچ دری به زدن وگشودن نمی ارزد...

جز خانه ی تو همه ی خانه ها  بر ساحل باد بنيان شده است و جز زلال عشق تو

هيچ آب؛آب نمايی عطش بی کران ما رافرو نمی نشاند...

خدايا...

تو که رقص فريبنده ی سراب را در پيش چشم های عطشناک طالب آب می فهمی؛

تو بايد کاری بکنی...کار؛کار توست...

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٤ - رفیق عشق